نگاه اجمالی به وضعیت امروز افغانستان
وضعیت امروز افغانستان هم در ابعاد داخلی و هم در ابعاد منطقهای و جهانی، بسیار پیچیده، پر از ابهام و نگرانکننده است. دامنۀ بحران، همۀ عرصههای زندگی اجتماعی و حیات ملی ما را در برگرفته است.
در بعد اقتصادی:
افغانستان همچنان اقتصادِ وابسته به کمکهای خارجی دارد. ارزش پول افغانستان به شکل مصنوعی و از طریق کمکهای بلاعوض حفظ میشود. افغانستان فاقد سیاست اقتصادیِ تدوینشده بر اساس معیارهای عصر ما، نیازمندیهای داخلی و قواعد و قوانین بازار جهانی است. افغانستان در ردیف فقیرترین کشورهای جهان قرار دارد و بیکاری بیداد میکند. نتایج این وضع، در بعد امنیتی نیز زیانهای فراوانی برای جامعۀ افغانستان در پی دارد که گرایش به جریانهای افراطگرا و نیز افزایش جرایم اجتماعی از آن جملهاند. این در حالی است که افغانستان از پتانسیل اقتصادیِ بسیار بالایی برخوردار است:
1. کشور ما یکی از بالاترین نرخهای جمعیت جوان در جهان را دارد. این نیروی جوان می تواند نیروی کار و پربازده اقتصادی باشد؛
2. افغانستان دارای منابع طبیعی بسیار گرانبها است که متاسفانه تا کنون به شکل معیاری و مبتنی بر سیاستِ تدوین شده و قابل قبول از آن بهره برده نشده است؛
3. افغانستان از موقعیت استثنایی در منطقه برخوردار است و می تواند بازارهای منطقه ای و جهانی را به هم وصل کند، اما به دلیل بحرانهای پایدار از این موقعیت استفاده نشده است؛
4. با وجود بهره مندی از منابع قابل ملاحظه آب، کشور ما در نبود دولت با ثبات و فقدان سیاست گذاری های درست نتوانسته است از آن برای توسعه اقتصادی پایدار در سطح ملی و منطقه ای استفاده کند.
در بعد اجتماعی و صحی:
– زنان، به عنوان نیمی از پیکر جامعه از فرصت تحصیل و کار باز ماندهاند؛
– ما یکی از بالاترین نرخهای خانوادهها و کودکانِ بیسرپرست در جهان را داریم؛
– ما یکی از بالاترین نرخهای قربانیان مین و معلولیت در جهان را داریم؛
– افغانستان با روندِ بسیار ویرانگرِ فرار مغزها روبرو است؛
– افغانستان یکی از پایینترین شاخصهای بهداشتی و امنیت صحی در جهان را دارد.
در بعد سیاسی و ملی:
کودتاها و جنگهای پیدرپی در پنج دهه گذشته، روند تبدیل شدن مردم افغانستان به ملتی واحد با آرمانهای مشترک را متوقف کرده است. دیوارهای بیاعتمادی تمام ابعاد اجتماعی، از خانواده گرفته تا قوم و قبیله و بالاخره در سطح ملی، را فراگرفته است. در فقدان یک میثاق ملی و تعریف درست از منافع ملی با درنظرداشت همۀ واقعیتهای اجتماعی و مردمی افغانستان، امکانِ قدعلم کردن ما به عنوانِ ملت واحد و دارای کشور و سرزمین مشترک دشوار است.
در بعد سیاستهای منطقهای و جهانی:
در تحلیل نگاه منطقه ای و جهانی چند نکته زیر را باید در نظر گرفت:
1. واقعگرایی، رایجترین مکتب فکری در سیاستگذاریهای جهانی است و مبتنی بر آن، کشورها بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند. دفاع از منافع ملی، محور و هدف اصلی و تعریف کنندهء سیاست خارجی کشور ها است؛
2. به دلیل ضعف افغانستان، فقدانِ منافع ملیِ تعریف شده، عدم پایداری در سیاستگذاریِ خارجی، اقتصاد وابسته، گرایشهای مقطعیِ برخاسته از تعهد و نیاز به کشورها و بلوکهای سیاسی در جهان، ما هرگز نتوانستهایم بازیگرِ همسانی در روابط دوجانبه و چندجانبۀ خود با کشورهای دیگر به شمار آییم و در نتیجه:
3. نگاه منطقه و جهان به افغانستان همیشه توام با بدبینی، تهدیدانگاری و میدان جنگهای نیابتی بوده است.
مقصر وضع کنونی کیست؟
این پرسش بسیار مهمی است و میطلبد که به آن با دقت پاسخ داده شود، زیرا تجربه نشان داده است که در افغانستان، گروههای سیاسی وبسیاری از نخبگان اقوام مختلف با مقصر دانستن یکدیگر و متهم نمودنِ اقوام و جریانهای دیگر به نفاقِ بیشتر دامن زدهاند و این وضع هر روز بر پیچیدگیِ بیشتر مسائل افغانستان افزوده است و زمینۀ تبدیل شدن به ملتی با آرمانهای مشترک را از ما گرفته است. پیش از پاسخ دادن به این پرسش لازم است نخست این اصل بنیادینِ جریان اعتماد و ثبات افغانستان را یادآور شویم: از دید ما، سرنوشت “انسانِ” افغانستان، دردها و رنجهای انسانِ افغانستان در طول دههها و تلاش برای رفاه و آسایش و آرامش انسان دردکشیدۀ افغانستان، باید محراق کار نخبگان و کنشگران سیاسیِ افغانستان باشد.
ما بر این باوریم که نگاه به انسانِ دردمند افغانستان و تلاش برای نجات او مهمتر از آرمانخواهیهای سیاسی و گروهی است. با این حال، فهم ما از جیوپولتیکِ منطقه و جهان و واقعیتهای افغانستان، از جمله تار و پود و بافت اجتماعی و ویژگیهای جغرافیایی این است که حتی اگر تجزیۀ کشور به عنوان راهی برای پایان دادن به آلام انسانِ افغانستان مطرح شود، این امر با اشاره به نکتههای درجشده در بالا ممکن نیست و علاوه بر آن میتواند موجب دگرگونیِ کاملِ سیمای جیوپولتیکِ منطقه (از آسیای میانه گرفته تا جنوب آسیا، غرب آسیا و خاورمیانه و …) و حتی جهان شود و بدیهی است که منطقه و جهان نیز با این راه حل مخالف اند.
این به این معناست که ما مردم افغانستان با سرنوشت مشترک به سوی آیندۀ مشترک باید حرکت کنیم. آیندهای که برپایۀ عدالت اجتماعی، برابری، رفاه و امنیت عمومی استوار باشد. با این مقدمه، پاسخ «جریان ثبات و اعتماد افغانستان» به پرسش «مقصر وضع کنونی کیست؟» این است:
1. «جریان اعتماد و ثبات افغانستان» به وضعیت کنونی، نگاه “علت-معلولی” دارد: از دید ما، تمام حکومتها و روندهای حاکم سیاسی در افغانستان از پنج دهه گذشته تا اکنون، علت و معلول یکدیگر بودهاند. انداختن بار گناه بر شانۀ جریان خاص و حکومت مشخص و قوم خاص، نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه دامنۀ نفاق و بیاعتمادی را گسترده تر میکند.
2. «جریان اعتماد و ثبات افغانستان» به فرایندها و روندهای پدیدآورندۀ وضعیت موجود افغانستان با دیدی علمی و تجربی برای پرهیز از اشتباهها و بالابردنِ توان تصمیمگیریهای درست نگاه میکند.
3. «جریان اعتماد و ثبات افغانستان» به وضعیت کنونی، نگاه واقعبینانه دارد. این نگاه واقعبینانه تمامیِ عواملِ تاثیرگذار و صاحب منفعت داخلی و خارجی در مناسبات و معادلههای قدرت در افغانستان را در یک کلیت ارزیابی میکند و بر آن است که با درنظرداشتِ تمام پیچیدگی های این کلیت، بهترین راه حل ممکن را برای تامین اعتماد و ثبات در افغانستان ارایه دهد.